
دلیل نام گذاری فرزند حضرت علی (علیه سلام ) به نام عمر![]()
درنامگذاری فرزند امیرالمومنین علی علیه السلام ازهمسرش صهباء(ام حبیب بنت ربیعه ازبنی تغلب)به نام «عمر»،هیچ اختلافی بین مورخین مشاهده نمی شودوجای تردیدی دراین زمینه وجود ندارد ؛ اما سوال اصلی این است که انگیزه نامیده شدن فرزند علی ابن ابی طالب علیه السلام به چنین نامی چه بوده است ودلیل این «تشابه دراسم»چیست؟
اهل سنت،این نامگذاری رانشاندهنده محبت خاندان پیامبرعلیهم السلام وحضرت علی علیه السلام نسبت به خلفا می دانند!
درحالی که اسناد معتبر تاریخی،وجودچنین رابطه دوستانه ای رابه شدت انکارمی نمایند.
" لِيُعِدَّ اَحَدُ کُم لِخُرُوجِ القائِمِ (ع) وَ لَو سَهماً . فَاِن عَلِمَ الله ذلِکَ مِن نِيَّتِهِ رَجَوتُ لِأن يُنسَأ في عُمُرِهِ حَتّي يُدرِکَهُ وَ يَکُونَ مِن اَعوانِهِ وَ اَنصارِهِ ".
" هر يک از شما خودش را براي خروج قائم (ع) آماده کند ولو با تهيه کردن يک تير ، که اگر خداوند اين آمادگي را در نيت شما ببيند ، اميدوار هستم که خداوند در اجلتان مهلت دهد تا ظهور او را درک کرده از اعوان و انصار آن بزرگوار باشيد . (1)
1- بحار الانوار جلد 52 ، صفحه 366
یکی دیگر از تکالیف منتظران،صبر کردن بر آزار دیگران وتحمل
دشمنی دشمنان ونفاق منافقان وتحمل سختیها وناراحتی ها وبلاها،
وفقر وانواع محنتها یی که بر مومن وارد می آید وهم چنین استقامت
وپایداری برامر دین واثبات قدم در جاده شریعت است.
باید بر وقوع امتحانات وآزمایشهای اللهی صبر کردوآنها رامتحمل شد
وسعی کرد از امتحانات پیروز بیرون آمد. بایدبرطول غیبت صبر کرد و
شتابزدگی ننمود براعتقاد خود به آن حضرت راسخ بودوپای فشرد. باید
براستهزای منکران آن حضرت ودین صبر کردوهمچنین برتکذیب ها و رد آنها.....
امام صادق(ع) می فرمایند:
«به زودی زمانی بر مردم خواهد رسیدکه مالکیت ودارایی به دست نخواهد
امد، مگر با کشتن وتکبر وستم و ثروت به دست نیاید، مگر با غصب وخست
و دوستی مردم حاصل نشودمگر با از ذست دادن دین وپیروزی هوای نفس،
پس،هر کی آن زمان را دریابد وبر نداری وفقر صبر کند، درحالی که برثروت
داشتن توانایی داشته باشد، و بر دشمن صبر کند در حالی که میتواند جلب
محبت نماید، وبر خواری وذلت صبر کند، در حالی که بر عزیز شدن قادر باشد،
خداوند به او ثواب پنجاه صدیق از تصدیق کنند گان مرا میدهد.۱»
البته صبروتحمل وبی تابی نکردن،منافاتی با دعا واقدام مشروع بررفع مشکلات
وناراحتی ها ندارد صبر وتحمل منافاتی با حق دفاع انسان از خود ندارد. بی شک،
مومن باید همه ناراحتی ها، سختی ها، و بلاها رااز خود دور گرداند. البته از طرق
مشروع نه از طرق غیر مشروع.
۱-کافی ج ۲ص۹۱ باب الصبر ح۱
اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل
فرجهم،واهلک عدوهم،من الجن وانس
من الاولین والاخرین
بر گرفته شده از کتاب راه وصال( وظایف مومنان در زمان غیبت امام زمان(عج)) نوشته سید رضا حسینی مطلق
یکی دیگر از تکالیف منتظران ظهور آقا امام زمان(عج) اطاعت
بردن از آن حضرت است چه در زمان ظهور وچه در زمان غیبت،
یعنی اقتدا وتاسی به آن حضرت در عمل به شریعت ودین خداوند
روشن است در عصر غیبت اطاعت از آن حضرت، از راه اطاعت و
عمل به فرامین آبای کرام او وآن چه از دستورات وقوانین آن
بزرگواران، از جمله از خود آن حضرت بر جای مانده ودر دسترس
است ودر کتب روایی یافت میشود بدست می آید.
امام سجاد (ع)می فرمایند:« آگاه باشید که همانا مغبوض ترین
مردم نزد خدا آن کسی است که به راه وروش امام خود اقتدا
کرده است،اما به اعمال او اقتدا نمی کند»
امام علی (ع) می فرمایند:« برای ما زینت باشید ومایه زشتی
وعیب نباشید»
امام صادق (ع) نیز میفرمایند:« به درستی که ما کسی را
مومن نمیشناسیم ،مگر آن که نسبت به جمیع اوامر ما پیرو
وعلاقه مند باشد.آگاه باشید که همانا از شمار وجزء امر ما
وعلاقه ما پرهیزگاری است،پس به پرهیزگاری مزین شوید.
خدا شما را رحمت نماید، وبه وسیله ان با دشمنان ما بجنگید
خداوند شما را بلند مرتبه نماید»
برگرفته از کتاب: راه وصال نوشته سید رضا حسینی مطلق
متنم را با این دعا که از امام صادق (ع) در کتاب جمال الصالحین
نقل شده است به پایان میبرم.
از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: از حقوق شیعیان
ما این است که بعد از هر نماز واجب دستهایشان را بر چانه
گذاشته وسه مرتبه بگویند:
یارب محمد عجل فرج آل محمد،یا رب محمد احفظ غیبةمحمد،
ای خدای محمد (ص) فرج وگشایش آل محمد(ص)را تعجیل فرما،
ای خدای محمد (ص) یا رب محمد انتقم لابنه محمد(ص)
محافظت کن( دین را) در غیبت محمد(ص)، ای خدای محمد(ص)!انتقام
دختر محمد(ص) را بگیر
از دیگر تکالیف منتطران خوشحال کردن مومنان ودوستان وشیعیان آن حضرت است.
خوشحال کردن مومنان به شیوه ها و طرق بسیاری ممکن است به عنوان مثال:بابرطرف
کردن مشکلات وناراحتی ها وسختی های او یا بر آوردن حوائج وخواسته ها وشفا ودرمان
بیماری او وشفاعت و دعا در حق او و احترام و اکرام نمودن او و یاری ونصرت رساندن به او.
اگر انسان در کمک و یاری خود، خشنودی و سرور حضرت حجة (عج)را نیت و قصد کند، به
طور قطع ویقین با خشنودی و سرور آن مومن و سرور و خشنودی حضرت(عج) نیز تحصیل
میشود امام صادق (َ) می فرمایند: ((احدی از شما گمان نکنداگر مومنی را شاد نمود،
فقط او را شاد نموده است بلکه به خدا سوگند! ما را شادمان نموده است بلکه به
خدا سوگند ! رسول خدا (ص) را شاد نموده است.)) سيد بزرگوار علي بن طاووس مي
فرمايند: در خواب ديدم كسي را كه اين دعا را به من آموخت كه سزاوار است در زمان غيبت
خوانده شود. يامابراهيم وال اسرائيل علي العالمين باختياره ن فضل آل . اي كسيكه به اختيار
و انتخاب خود آل ابراهيم واسرائيل رابر عالميان فضيلت وبرتري دادي واظهرفي ملكوت السماوات
والارض عزه اقتداره ،و در ملكوت آسمانها وزمين عزت واقتدار خويش را آشكار كردي واودع محمدا
صلي الله عليه وآله واهل بيته غرائب اسراره ، و اسرار شگفت انگيز خود را نزد محمد و اهل بيت
پاكش- كه درود بر آنها باد- به امانت گذاشتي صل علي محمد و آله و اجعلني من اعوان حجتك
علي عبادك و انصاره بر محمد وال او درود بفرست و مرا از مدد كاران حجت بر بندگانت و از ياوران
او قرار ده.
آمين يا رب العالمين
انتظار امام زمان(عليه السلام) از چنان عظمتى بر خوردار است كه در برخى روايات،نه در رديف فروع دين بلكه در شمار اصول و قواعد اساسى دين قرار گرفته است.
انتظار در كنار شهادت به توحيد (شهادة أن لا اله اِلاّ اللّه) و ايمان به پيامبر (و أنَّ محمّداً عبده و رسوله) و اعتراف به قرآن (تقرّ بماجاء من عنداللّه) و اقرار به ولايت (والولاية لنا اهل البيت) چه مفهومى جز اصل اساسى بودن آن دارد؟
|
|
|
يكى از اعضاى هيئت امناى مسجد مقدّس جمكران، كه بيش از بيست سال است كه توفيق خدمت به اين مسجد را دارد، چنين نقل مى كند: زنده شدن دختر سه ساله
اهل عربستان سعودى است و به مسجد جمكران آمده است. مى گويد:
«ما سنّى بوديم. اهل تسنن اسم حضرت فاطمه و زينب(عليهما السلام) را براى بچه ها خوب نمى دانند و عقيده دارند كه هر بچه اى به اين نام باشد به زودى مى ميرد، امّا من همسرى داشتم كه فاطمه نام داشت و در اولين زايمان هم دخترى به دنيا آورد. خانواده من اسم «حفصه» را براى او انتخاب كردند، ولى من زير بار نرفتم و اسم فرزندم را هم فاطمه گذاشتم. بعد از سه سال فاطمه مريض شد. دخترم را خدمت قبر رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)بردم و از ايشان شفا خواستم كه الحمدللّه شفا دادند. بعد از برگشتن از نزد قبر حضرت رسول، دخترم خوابيد. خوابش طولانى شد. هر چه صدايش كرديم، بيدار نشد. او را پيش دكتر برديم كه گفت: بچه مرده است. وقتى به دكتر ديگرى مراجعه كرديم، او هم همان جمله را گفت.
دخترم را به غسالخانه برديم. بعد از چند دقيقه ديدم كه او حركت كرد و از من آب خواست. برايش آب آوردم. وقتى او را بغل كردم، گفت:
بابا! توى خواب ديدم كه مردى پيش من ايستاده و دو ركعت نماز خواند. بعد از نماز دست مبارك خود را بر سر من كشيد و گفت: بلند شو، شما زنده مى مانيد و فعلا نمى ميريد! و گفت كه به بابايت بگو تا شيعه شويد.
آرى! اين مسئله باعث شيعه شدن من شده است. حالا، براى تشكر و قدردانى از آقا امام زمان(عليه السلام) عازم ايران شدم و به مسجد جمكران آمدم».
شفاى سرطانى
پير مرد مى گويد:
«بيمارى من از يك سرماخوردگى ساده شروع شد; كمتر از 25 روز به قدرى حالم بد شد كه در بيمارستان شهيد مصطفى خمينى بسترى شدم. نمى توانستم غذا بخورم و پزشكان مرا به وسيله سِرم و دارو زنده نگه داشته بودند.
روزى يكى از فاميل ها به عيادتم آمد. او وقتى رفت، ديدم كه سيدى بزرگوار وارد اتاق ما شد. اتاق سه تخته بود. آقا روبروى تخت من ايستاد و فرمود: چرا خوابيده ايد؟
گفتم: بيمار هستم. قبلا مريض نبوده ام. چند روزى است كه اين طور شده ام. آقا فرمود: فردا بيا جمكران!
صبح، وقتى دكتر براى معاينه آمد، گفتم: نمى خواهم معاينه ام كنيد! گفت: مسئوليت دارد. گفتم: خودم به عهده مى گيرم. اگر بميرم، خودم مسئول خواهم بود، ولى من خوب شده ام. امام زمان(عليه السلام) مرا شفا داد. دكتر خنديد و به شوخى گفت: امام زمان كه در چاه است.
پرستار خواست سِرم مرا وصل كند كه نگذاشتم. وقتى خانواده ام به ديدنم آمدند، گفتم: مرا حمام ببريد تا آماده رفتن به مسجد جمكران شوم!
قربانى اى تهيه كردم و به مسجد مشرف شدم. در بين راه مرتب توى سَرم مى زدم و آقا امام زمان(عليه السلام) را صدا مى كردم و از عنايت آن حضرت سپاسگزارى مى نمودم.
با اين كه مدتى بود كه گويى يك تكه سنگ در شكم داشتم و ميل به غذا نداشتم، امّا اشتهايم خوب شده و انگار سنگ از بين رفته بود. البته هنوز كمى در غذا خوردن مشكل دارم كه اميدوارم امام زمان(عليه السلام)شفايم دهد».
شفاى مفلوج و سفارش به دعاى فرج
يكى از خدمه جمكران مى گويد:
«يك روز قبل از عاشوراى حسينى در مسجد جمكران مشغول قدم زدن بودم. مسجد بسيار خلوت بود. ناگهان متوجه مردى شدم كه بسيار هيجان زده بود و به هر يك از خدّام كه مى رسيد، آنها را بغل مى كرد و مى بوسيد. جلو رفتم تا جريان را جويا شوم، امّا همين كه به او رسيدم مرا نيز در آغوش كشيد; مى بوسيد و اشك مى ريخت. وقتى جريان را از او پرسيدم، گفت: چند وقت قبل با اتومبيل تصادف كردم و فلج شدم. پاهايم از كار افتاد. هر شب به خدا و ائمه معصومين(عليهم السلام) متوسل مى شدم. امروز، همراه خانواده ام به مسجد آمدم. از ظهر به بعد حال خوشى داشتم; به آقا امام زمان(عليه السلام) متوسل بودم و از ايشان تقاضاى شفا مى كردم. نيم ساعت پيش، ناگهان متوجه شدم كه مسجد، نورى عجيب و بوى خوشى دارد. به اطراف نگاه كردم و ديدم كه مولا اميرالمؤمنين، امام حسين، قمر بنى هاشم و امام زمان(عليهم السلام) در مسجد حضور دارند. با ديدن آنها دست و پاى خود را گم كردم. و نمى دانستم چه كنم كه امام زمان(عليه السلام) به من نگاه كرد و همان لحظه لطف ايشان شامل حالم شد و به من فرمود: شما خوب شديد! برويد و به ديگران بگوييد كه براى فرج من دعا كنند كه ظهور ان شاءاللّه نزديك است. بعد ادامه داد: امشب عزادارى خوب و مفصلى در اين جا برقرار مى شود كه ما هم حضور داريم».
خادم مى گويد: «مردِ شفا گرفته يك انگشترى طلا به دفتر داد و با خوشحالى رفت. مسجد خلوت بود. آخر شب، هيأتى از تبريز به جمكران آمد و به عزادارى و نوحه خوانى پرداختند. مجلس بسيار با حال و سوزناك بود. من همان لحظه به ياد حرف آن مرد افتادم».